تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
1 - مبلغ هفتصد درهم در كوفه بدهكار است . شمشير و زره او را بفروشد تا به جاى وى دينش را بپردازد « 1 » كه اين امر بر شدت احتياط و پرهيزكارىاش در دين دلالت دارد . نيز وصيت كرد آنچه را بعد از اداى دينش باقى مىماند ، به طوعه بدهد . 2 - جنازه‌اش را از فرزند زياد درخواست كند تا آن را به خاك سپارد « 2 » ؛ زيرا از پليدى امويان آگاه بود كه از تكه تكه كردن ، خوددارى نمىكنند . 3 - به حضرت حسين عليه السّلام ، نامه‌اى در مورد وضعيت وى بنويسد « 3 » ؛ زيرا بسيار نگران اوست ؛ چون وى به او براى آمدن به كوفه نامه نوشته بود . ( 1 ) فرزند سعد ، له له زنان ، به سوى فرزند زياد روى كرد و به او گفت : « اى امير ! مىدانى به من چه گفت ؟ وى چنين و چنان گفت » « 4 » . فرزند زياد ، بر وى اعتراض كرد كه چرا رازش را فاش ساخته است و گفت : « امين به تو خيانت نمىكند ، ولى ممكن است ، خائن را امانتدار قرار دهند ، اما مال او براى تو است ، هر چه مىخواهى با آن عمل كن و اما حسين ، اگر ما را نخواهد ، ما او را نمىخواهيم و اگر ما را بخواهد از او دست بر نخواهيم داشت و اما جنازه‌اش ، تو را در آن شفاعت نخواهيم داد » « 5 » . ( 2 ) آن ستمگر ، شفاعت فرزند سعد در مورد جنازهء مسلم را نپذيرفت ؛ زيرا
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 34 و در طبرى 5 / 376 آمده است : هفتصد درهم بدهكارم . و در الاخبار الطوال ، ص 241 است كه هزار درهم بدهكارم . ( 2 ) طبرى ، تاريخ 5 / 376 . ( 3 ) الارشاد ، ص 2 / 61 . ( 4 ) طبرى ، تاريخ 5 / 377 . ( 5 ) و در الارشاد ، 2 / 61 آمده است : اما جنازه‌اش ، پس از اينكه او را كشتيم براى ما مهم نيست كه با آن چه كار كنند .