تصميم گرفته بود براى انتقامجويى ، آن را تكه تكه كند و از آن وسيلهاى براى ارعاب مردم و ترساندن آنها بسازد .
( 1 )
ستمگر با مسلم
« فرزند مرجانه » بر مسلم بانگ زد و به او گفت : « براى چه چيزى به اين شهر آمدى ؟ اوضاعش را پراكنده ساختى و ميان آنها تفرقه انداختى و برخى از آنها را با برخى ديگر به هم انداختى » .
( 2 ) افتخار بنى هاشم با اعتماد و عزّت نفس كامل ، به سخن آمد و گفت : « من براى آن كارها به اين شهر نيامدهام ، شما منكر را آشكار نموديد و معروف را به خاك سپرديد و بدون رضايت مردم بر آنها حكومت كرديد ، آنان را بر چيزى كه خداوند شما را به آن فرمان نداده است ، مجبور ساختيد و در ميان آنها كارهاى كسرى و قيصر را انجام داديد ، ما به سوى آنان آمديم تا امر به معروف كنيم و از منكر بازداريم و آنها را به حكم كتاب و سنّت فرا خوانيم كه ما شايسته اين بودهايم ؛ زيرا از آن وقت كه امير المؤمنين على بن أبي طالب عليه السّلام كشته شد ، خلافت از آن ما بوده و خلافت همچنان از آن ما خواهد بود ؛ چون ما در مورد آن ، مورد ستم واقع شدهايم . . . شما نخستين كسانى هستيد كه بر امام هدايت ، خروج كرديد و ميان مسلمين تفرقه ايجاد نموده و اين امر را به غصب گرفتيد و با ظلم و تعدى با اهل آن به ستيزه برخاستهايد . . . » « 1 » .
( 3 ) مسلم ، اين سخنان را در مورد علل انقلابى كه امام حسين عليه السّلام بر ضد حكومت ، اعلام فرمود ، بيان كرد ، آن ستمگر از سخنان مسلم ، به خود پيچيد
هامش
( 1 ) الفتوح 5 / 101 .