تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
نيافت تا بدان پناه برد ، جز اينكه از سخنان جعلى دروغين استفاده كند كه كالاى آن ستمگر و كالاى پدرش در گذشته بوده است ، لذا وى مسلم را به آنچه از آن برى بوده است ، متهم ساخت و گفت : « اى فاسق ! آيا در مدينه شراب نمىخوردى ؟ » . ( 1 ) مسلم بر او فرياد زد : « به خدا ! به شراب‌خوارى آن كسى شايسته‌تر است كه نفس حرام شده را مىكشد ، در حالى كه به لهو و لعب مشغول است و گويى كه چيزى را نشنيده است » . ( 2 ) آن طاغوت نظر خود را تغيير داد و دانست كه اين دروغها فايده‌اى برايش ندارد ، لذا به مسلم گفت : تو آرزومند چيزى بودى كه خداوند ميان تو و ميان آن حايل شد و آن را براى اهلش قرار داد . مسلم با استهزا و تمسخر نسبت به گفته‌اش ، پرسيد : اهلش كدامند ؟ - يزيد بن معاويه . - خداى را شكر ، خداوند به عنوان حاكم ميان ما و شما كافى است . - آيا گمان مىكنى كه چيزى از اين حكومت براى تو باشد ؟ - نه به خدا ! اين گمان نيست ، بلكه يقين است . - خداوند مرا بكشد ، اگر تو را نكشم . ( 3 ) - تو هيچ‌گاه بدى كشتن و زشتى قطعه‌قطعه كردن و پليدى درون را فرو نمىگذارى ، به خدا ! اگر ده نفر از آنان كه بر آنها اعتماد دارم ، همراه من بودند و مىتوانستم آبى بنوشم ، مدّتى طولانى مرا در اين قصر مىديدى ، ولى اگر تصميم بر كشتن من دارى ، مردى از قريش را برايم حاضر كن تا آنچه را
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 507 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى