حيران ماند و نمىدانست كه از چه راهى به كجا برود « 1 » ، در حالى كه بنا به گفته مورخان ، زخمهاى بسيارى نيز برداشته بود « 2 » و اينك رانده و آواره مانده بود كه نه پناهگاهى براى خود داشت و نه قلبى كه نسبت به وى عنايتى داشته باشد .
( 1 )
در ميهمانى طوعه
آن فرمانده بزرگ ، فرزند هاشم و افتخار خاندان عدنان ، در كوچهها و خيابانهاى كوفه سرگردان ماند و بىهدف و حيرت زده به سوى محلهء كنده به راه افتاد « 3 » تا شايد خانهاى بيابد كه بقيهء شب را در آن بگذراند ، در حالى كه شهر از رهگذران خالى شده و به صورت واحهاى وحشتناك در آمده بود ؛ زيرا هر يك از افراد سپاه و يارانش به سوى خانههاى خود شتافته و درها را بسته بودند تا مبادا مأموران مخفى و جاسوسان ابن زياد او را بشناسند و بدانند كه همراه مسلم بوده و او را دستگير كنند .
( 2 ) « مسلم » ، در ميان امواجى گيجكننده از غمها گرفتار شد و قلبش از شدت درد و اندوه عظيم ، نزديك به انفجار بود ؛ چون پيمانشكنى و خيانت آن قوم نسبت به وى او را به وحشت انداخته بود و برايش معلوم شد كه در آن شهر ، مرد شريفى وجود ندارد تا ميزبانش گردد و از او حمايت كند يا راه را به او بنماياند ، زيرا وى به راهها و جادههاى شهر آگاه نبود .
( 3 ) وى ، سرگردان و خسته ، راه مىرفت تا اينكه به بانويى رسيد كه او را
هامش
( 1 ) حريرى ، مقامات 1 / 192 .
( 2 ) الفتوح 5 / 87 .
( 3 ) الاخبار الطوال ، ص 239 .