( 1 ) اين كار برايش غير عادى بود و از آن دچار شك شد ، پس از او پرسيد و وى منكر شد ، بر او اصرار كرد ، وى پس از گرفتن عهد و پيمان كه مطلب را مخفى نگه دارد ، موضوع را به او گفت . . . آن پليد ، به شدت خوشحال شد و شب را بيدار ماند و با بىصبرى منتظر دميدن سپيدهء صبح بود تا حكومت را از وجود مسلم ، در خانهاش باخبر سازد . . . آن ناپاك ، بر خلاف اخلاق عربى كه پذيرايى از ميهمان و حمايت از او را واجب مىسازد ، عمل كرد ، اين رسم حتى در زمان جاهليت نيز حاكم بود . . . ، ما اين موضوع را به عنوان مقياسى عمومى و شامل براى انحطاط ارزشهاى اخلاقى و انسانى در آن اجتماع مىگيريم كه به همهء عادتها و ارزشهاى عربى ، پشت پا زده بود .
( 2 ) به هر حال ، مسلم ، آن شب را اندوهگين سپرى كرد ، در حالى كه غمها بر او دست يافته و اندوه را بالين خود ساخته بود ، بنا به آنچه مورخان مىگويند ، نيمى از شب را به عبادت خداوند چون نماز و تلاوت قرآن گذراند و در قسمتى از شب اندكى به خواب رفت و عمويش امير المؤمنين عليه السّلام را در خواب ديد كه به وى خبر داد به زودى به او خواهد پيوست ، مسلم به نزديك شدن اجل محتومش ، يقين پيدا كرد .
( 3 )
طاغوت از ناكامى انقلاب مطمئن مىشود
هنگامى كه سپاهيان مردم كوفه متوارى گشتند و پاى به فرار گذاشته ، ننگ و خيانت را به همراه بردند و « مسجد اعظم » از آنها خالى گشت ، طاغوت ترسو از اين كار مطمئن نبود ، مبادا مكر و حيلهاى در كار باشد . پس ، به عمّالش دستور داد كه از فرار سپاه مسلم مطمئن شوند و به آنها فرمان داد تا از بالاى كاخ به داخل