تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
خواهى سر داد : « اى مسلمانان ! آيا عشيرهء من هلاك شده است ؟ ! كجايند اهل دين ؟ كجايند مردم اين سرزمين ؟ آيا مرا از دشمنشان برحذر مىدارند « 1 » ؟ » . ( 1 ) هانى كه صداها و فريادهاى مردم را شنيده بود به شريح روى كرد « 2 » و گفت : « اى شريح ! من فكر مىكنم كه اين صداى مذحج و پيروان من از مسلمين است ، اگر ده نفر بر من وارد شوند ، مرا رهايى خواهند داد « 3 » » . ( 2 ) شريح ، خارج شد در حالى كه جاسوسى از سوى ابن زياد همراه او بود تا مبادا چيزى بر خلاف ميل حكومت بگويد و كار را بر آنها تباه سازد ، پس به مردمى كه بيرون قصر بودند ، گفت : « به رفيقتان نگاه كردم ، او زنده است و كشته نشده » . ( 3 ) عمرو بن حجاج بلافاصله گفت : « اگر كشته نشده است ، خداى را شكر ! ! » « 4 » . آنگاه آنان ، پاى به فرار گذاشتند ، گويى كه از زندان آزاد شده باشند ، آنها رفتند و ننگ و رسوايى را با خود بردند و در خيانت و ترس ، در طول تاريخ ، ضرب المثل شدند . ( 4 ) من گمان مىكنم كه فرار « مذحج » با اين سرعت و عدم اطمينان يافتن از سلامت رهبرشان نتيجهء توافقى محرمانه ميان رهبران مذحج و ابن زياد براى نابودى هانى بود كه اگر چنان نمىبود ، قبيلهء مذحج هنگام خارج نمودن هانى از
هامش
( 1 ) و در روايت طبرى ج 5 / 267 آمده : « آيا مرا به دشمنشان وامىگذارند » . ( 2 ) « شريح قاضى » به يكى از عشاير كنده نسبت داشت ، اين مطلب در كامل مبرد ، ص 21 آمده است . ( 3 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 30 . در تهذيب التهذيب 2 / 351 آمده است : هانى به شريح گفت : اى شريح ! از خدا پروا كن ، او مرا خواهد كشت . ( 4 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 30 .
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 476 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى