تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
مىزنم » . ( 1 ) هانى ، اعتنايى به وى نكرد و گفت : « در آن صورت برق شمشيرها در اطراف تو فراوان خواهد بود » . ابن زياد ، به خشم آمد و رگهاى گردنش باد كرده گفت : « واى بر تو ! آيا مرا از برق شمشيرها مىترسانى » . آنگاه غلام خود « مهران » را صدا زد و گفت : او را بگير . وى ، موهاى سر هانى را گرفت ، فرزند زياد چوب دستى كوتاهى را برداشت و با آن بر صورتش زد و آن قدر بر او ضربه‌هاى سخت وارد كرد كه بينيش خرد شد و گوشت گونه‌ها و پيشانىاش بر محاسنش پراكنده گشت تا اينكه آن چوب دستى شكسته شد و خون بر جامه‌هاى هانى جارى شد . ( 2 ) هانى به سوى شمشير يكى از افراد پليس دست پيش برد تا آن را بگيرد و از خود دفاع كند ، اما وى مانعش گرديد . ابن زياد بر او فرياد كشيد : « اى خارجى ! خودت را گرفتار كردى و كشتن تو براى ما حلال گشته است » . پس از آن ، ابن زياد دستور داد تا او را در يكى از خانه‌هاى قصر زندانى كنند « 1 » . ( 3 ) در اين وقت ، « حسان بن اسماء بن خارجه » كه از جمله كسانى بود كه به هانى امان داده و او را نزد ابن زياد آورده ، از انتقام عشيرهء وى و حمله آنها ترسيده بود ، روى به ابن زياد كرد و در مورد كارى كه با هانى كرده بود ، اعتراض نمود و گفت : « اى خيانتكار ! او را بفرست ، تو به ما دستور دادى تا اين مرد را براى تو بياوريم و وقتى او را نزد تو آورديم صورتش را خرد كردى و خونش را جارى
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 28 - 29 .