زندان ، در روز روشن و اجراى حكم اعدام وى در بازار كفّاشان ، برپاىمىخاستند .
( 1 ) به هر حال ، مذحج ، به خوارى گراييد و ذلّت را پذيرا گشت . شاعرى گمنام كه نام خود را مخفى مىداشت تا گرفتار انتقام امويان و ستم آنان نشود ، در رثاى هانى شعر سرود و خاندانش را محكوم كرد و بدين وسيله كوشيد تا روح عصبيت قبيلهاى را در نهادشان بر انگيزد تا انتقام كشتهء خود را بگيرند . او گفت :
فان كنت لا تدرين ما الموت فانظرى * الى هانى فى السوق و ابن عقيل
الى بطل قد هشم السيف وجهه * و آخر يهوى من طمار قتيل « 1 »
اصابهما امر الامير فاصبحا * احاديث من يسرى بكل سبيل
ترى جسدا قد غيّر الموت لونه * و نضح دم قد سال كل مسيل
فتى كان احيى من فتاة حيية * و اقطع من ذى شفرتين صقيل
أ يركب اسماء الهماليج آمنا * و قد طلبته مذحج بذحول
تطوف حواليه « مراد » و كلهم * على رقبة من سائل و مسول
فان انتم لم تثأروا باخيكم * فكونوا بغايا ارضيت بقليل « 2 »
« اگر نمىدانى كه مرگ چيست ، به هانى و فرزند عقيل ، در بازار نگاه كن » .
هامش
( 1 ) در مروج الذهب 2 / 60 آمده : اين ابيات از شاعر گمنامى است . در الاغانى 13 / 35 و در جمهرة الانساب ، ص 228 آن را از « اخطل » دانسته . در مقاتل الطالبيين ، ص 110 ، آن را از « عبد اللّه بن زبير اسدى » شمرده . و در طبرى 5 / 379 - 380 از « فرزدق » و در الاخبار الطوال ، ص 242 از « عبد الرحمن بن زبير اسدى » و در لسان العرب 4 / 502 آن را از « سليم بن سلام حنفى » به حساب آوردهاند .
( 2 ) « طمار » ، نام اتاقى كه بالاى قصر حكومت بنا شده بود مىباشد كه مسلم در بالاى آن كشته شد و جنازهء وى را بر زمين انداختند ، پس آنچه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه 5 / 237 نوشته است كه ! « طمار » ، همان ديوار است ، درست نيست .