يمنى ، نامى نبرده است و جز نام اسماء بن خارجه فزارى به عنوان مسئول خون هانى ، كس ديگرى را نام نبرده است ، با وجود آنكه هر دوى آنها فرستادهء ابن زياد نزد وى بودند ، ولى شاعر مؤكّدا نام فرزند اشعث را نبرده تا فتنه يا تفرقهاى ميان يمنيان پيش نياورد ، چرا كه او به وحدت صفوف آنان براى گرفتن انتقام ، بسيار نيازمند بود . شاعر در قصيدهاش به تصوير هولانگيزى كه از آن دو كشته ترسيم كرده است ، اعتماد ورزيده ، آنها كه شمشير ، صورت يكيشان را خرد كرده و ديگرى را از بالاى قصر به پايين انداختهاند ، آنها كه اينك داستانهايى در هر جا براى مردم گشتهاند .
( 1 ) شاعر ، در اين تصوير ، تأكيد دارد كه براى مردم دو منظرهء وحشتناك را عرضه نمايد كه در دل آنان احساسات اندوهناك و خشم و انتقام را برانگيزاند :
منظرهء اين دو جسد كه مرگ ، رنگشان را تغيير داده و خونى كه از آنها سرازير است و در هر جويبارى روان ، سپس منظرهء اسماء بن خارجه كه سوار بر مركبش در راههاى كوفه ايمن و آسوده در حركت است و مركبش با غرور در جنبش و مىپرسد اين مرد تا چه وقت در امنيت و خودسرىاش باقى مىماند در حالى كه قبيلهء مقتول در اطرافش ، از او خونخواهى مىكنند ؟ آنگاه چيزى را شديدتر از اين نمىبيند كه كرامت آنان را مورد طعن قرار دهد لذا به آنان مىگويد : اگر انتقام كشتهء خود را نگيرد ، زنان بدكارهاى باشيد كه شرف خود را با اندك درهمهايى مىفروشند » « 1 » .
( 2 ) چنانچه « فلهوزن » مىنويسد « مذحج » ، پيشواى بزرگش را ناديده گرفت و حقش را ادا نكرد و او را اسير در دست فرزند مرجانه رها كرد كه در شكنجهاش
هامش
( 1 ) حياة الشعر فى الكوفة الى نهاية القرن الثانى للهجرة ، ص 463 - 464 .