نمود و تصميم گرفت كه بازگردد و به حسان بن اسماء گفت : اى برادرزاده ! به خدا من از اين مرد مىترسم ، نظر تو چيست ؟ حسان گفت : اى عمو ! به خدا من از چيزى بر تو نمىترسم ، تو گناهى مرتكب نشدهاى ؟
( 1 ) آنها به وى اصرار كردند تا اينكه او را بر فرزند مرجانه وارد كردند ، او با خشونت و شدت از او استقبال كرد و گفت : « خائن را دو پايش نزد تو آورده است » .
و شريح كه در كنارش بود ، به او گفت :
اريد حياته « 1 » و يريد قتلى * عذيرك من خليلك من مراد
« من زندگىاش را مىخواهم و او كشتن مرا مىخواهد ، عذرپذير تو از دوستان تو ، از قبيله مراد است » .
هانى ، سراسيمه شد و به او گفت : « اى امير ! اين چه باشد ؟ » ( 2 ) آن ستمگر با خشونت بر وى فرياد كشيد : « هان اى هانى ! اين چه كارهايى است كه در خانهء تو بر ضد امير المؤمنين و عامهء مسلمين صورت مىگيرد ؟ مسلم بن عقيل را آورده و او را به خانهات داخل نمودهاى و براى وى سلاح و افراد را در خانههاى اطرافت جمع كردهاى ، گمان كردى كه اينها بر من پنهان مىماند ؟ » .
هانى ، منكر شد و گفت : « اين كار را نكردهام و مسلم نزد من نيست » .
- « آرى ، تو اين كار را كردهاى » .
( 3 ) گفتگو و جدال ميان آنها طول كشيد ، ابن زياد تصميم گرفت كه نزاع را پايان دهد ، پس دستور داد تا معقل كه او را به عنوان جاسوسى بر آنها گمارده
هامش
( 1 ) « حياءه » نيز روايت شده است به معناى قرار دادن سهمى از بيت المال براى وى .