مضطرب بود و از اينكه مردم از آمدن حضرت امام حسين عليه السّلام شادمانى مىكردند و به همديگر مژده مىدادند ، به شدّت ناراحت شده بود .
( 1 ) هنگامى كه به در كاخ رسيد ، آن را بسته يافت ، نعمان بن بشير از بالاى كاخ به پايين نگاه مىكرد زيرا تصور كرده بود كه اين تازه وارد ، حضرت حسين عليه السّلام است ، به جهت آنكه صداهاى مردم به خوشامد گويى و شعار دادن به زنده باد براى وى بلند شده بود ، لذا خطاب به وى گفت : « من امانتم را به تو اى فرزند رسول اللّه ! تحويل نمىدهم ، من قصد جنگ كردن با تو را هم ندارم ! . . . » .
فرزند مرجانه در سخن نعمان ضعف و واماندگى را احساس كرد لذا با كلماتى خشمآلود بر وى فرياد زد : باز كن كه گشايش گرديدهاى و شب طولانى گرديده است » .
( 2 ) هنگامى كه او سخن مىگفت ، يكى از كسانى كه پشت سر وى بود ، او را شناخت و خطاب به مردم فرياد زد : « قسم به خداى كعبه ! اين ، فرزند مرجانه است » . عجيب آنكه ، آن اجتماع ، امام حسين عليه السّلام و فرزند مرجانه را تشخيص ندادند با وجود آنكه هر كدام از آنان مدتى در سرزمينشان زندگى كرده
هامش
با برجهايش به حدود بيست متر مىرسد . كاخ ، به صورتى محكم بنا شده و معمارى آن براى اهداف جنگى طراحى گرديده تا از هر حملهء خارجى در حمايت مطمئنى باشد .
اين مطلب در كتاب نقشهء شهر كوفه ، نوشتهء دكتر كاظم جنابى ، ص 135 تا 155 آمده است ، اين جانب بارها آن را ديده و بسيارى از آثارش را مطالعه نمودهام . در برخى از درهاى اصلىاش سايبانهايى براى نگهبانان كاخ وجود داشت كه ويران گشته و تنها برخى از آثار آنها باقى مانده است . در يك طرف آن اطاقهايى وجود دارد كه براى زندان ساخته شده و به شكلى عجيب بنا گرديدهاند و در يك طرف ، آشپزخانههاى كاخ قرار دارند كه استاد جنابى اشارهاى به آنها ننموده است . ساختمان كاخ . محكم بنا گرديده تا آنجا كه حمله و دستيابى به آن متعذر بود .