بودند ، شايد آنچه سبب اشتباه آنان شد اين بود كه ابن زياد ، لباسش را تغيير داده و عمامهاى سياه بر سر نهاده بود .
( 1 ) به هر حال ، هنگامى كه مردم دانستند وى ابن زياد است ، از جاى جستند و بشتاب به خانههايشان رفتند در حالى كه از ظلم و ستمى كه در روزگار پدرش به آنان رسيده بود ، سخن مىگفتند ، اينك نيز از عبيد اللّه احساس شرّ كرده بودند . . . ابن زياد ، در همان شب بر اموال و اسلحه مستولى شد و شب را بيدار ماند در حالى كه عمال حكومت اموى در اطراف وى بودند و با وى دربارهء انقلاب سخن مىگفتند و اعضاى برجسته آن را به او معرفى مىكردند و همراه وى به برنامهريزى براى نابودى انقلاب پرداختند .
( 2 )
سخنرانى فرزند زياد در كوفه
هنگامى كه سپيدهء صبح دميد ، فرزند مرجانه دستور داد تا مردم را در مسجد جمع كنند ، عدهء زيادى از مردم ، در حالى كه ترس و وحشت بر آنها دست يافته بود ، در مسجد اعظم فراهم آمدند ، پسر زياد ، در حالى كه شمشير به كمر بسته و عمامهاى بر سر نهاده بود ، خارج شد و بالاى منبر رفت و براى مردم به سخنرانى پرداخت و گفت : « اما بعد : امير المؤمنين - كه خداوند او را صلاح بخشد - مرا به حكومت شهر ، منطقه و اموال عموى شما منصوب كرده و به من دستور داده تا داد مظلومتان را بگيرم و به محرومتان عطا كنم ، به افراد حرف شنو و مطيعتان ، احسان نمايم و بر افراد فتنهجو ، سخت بگيرم كه من براى مطيعتان چون پدرى مهربان و دلسوز هستم و شمشير و شلاق من بر كسى خواهد بود كه از امر من سرپيچى نمايد و با فرمان من مخالفت ورزد ، پس هر كسى راستى پيشه