تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
شديدى ايراد كرد وى در آن سخنرانى تهديدها كرد و پس از حمد و ثناى خداوند ، گفت : « اما بعد : اين امر به صلاح نيايد مگر با شدت بدون خشونت و ملايمت بدون ضعف و اينكه بىگناه را به گناهكار و حاضر را به غايب و دوست را به دوست بگيرم » . ( 1 ) پس ، مردى از اهل كوفه كه او را « اسد بن عبد اللّه مرى » مىگفتند ، به وى پاسخ داد و گفت : « اى امير ! خداوند تبارك و تعالى مىگويد :
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى *
؛ هيچ گناهكارى ، گناه ديگرى را به دوش نمىكشد ، همانا انسان به كوشش وابسته است و شمشير به لبهء آن و اسب به بستنش تو بايد بگويى و ما بايد بشنويم ، پس بدى را پيش از نيكى براى ما نياور . . . » . او ابن زياد را خاموش ساخت ، وى از منبر پايين آمد و وارد قصر شد « 1 » . ( 2 )

انتقال مسلم به خانهء هانى

« مسلم » ناگزير شد كه محل استقرار خود را تغيير دهد و فعاليت سياسى خود را به شدت محرمانه نگه دارد ؛ زيرا با ورود آن ستمگر به كوفه ، احساس خطر كرده بود ، او از پليدى اين ناپاك آگاهى داشت كه وى براى خداوند ارزشى در نظر نمىگيرد و از ارتكاب گناه باكى ندارد . ( 3 ) مسلم ، تصميم گرفت خانهء مختار را ترك گويد ، از اين جهت كه قدرتى بر حمايت وى نداشت و به پايگاه قدرتمندى متكى نبود ، بنابراين ، به خانهء « هانى بن عروه » پناه برد كه او بزرگ منطقه و رهبر قبيلهء مراد بود و داراى قدرتى بود كه مىتوانست انقلاب را حمايت كند و بر حوادث چيره گردد ؛ زيرا بنا به گفتهء
هامش
( 1 ) الفتوح 5 / 67 .