( 1 ) همچنين اين نامه ، شامل دعوت به حق با همهء ابعاد و مفاهيمش بود ، زيرا به زنده كردن كتاب خدا و سنّت پيامبرش دعوت مىكرد كه حكومت اموى به عمد ، آنها را از واقعيت زندگى دور كرده بودند . . .
( 2 ) برخى از نويسندگان در مورد نامهء حضرت امام حسين عليه السّلام به مردم بصره اظهار نظر كرده و گفتهاند :
« نامهء حضرت حسين عليه السّلام به مردم بصره به ما نشان مىدهد كه چگونه مسئوليتش را مىشناخت و همراه آن حركت مىكرد ؛ زيرا اهل بصره به آن حضرت نامه ننوشته و او را به سوى شهر خود ، دعوت نكرده بودند ، آن گونه كه اهل كوفه عمل كردند و با اين وجود ، آن حضرت ، به آنان نامه مىنويسد و آنها را براى رو به رويى حتمى ، آماده مىسازد ؛ زيرا وقتى كه آن حضرت تصميم گرفت براى دين و امّتش قيام كند ، اين تصميم از اعماق روح و ضمير آن حضرت برخاسته بود ، نه از حركت مردم كوفه و دعوت آنان از آن حضرت » .
( 3 ) به هر حال ، امام ، نامههايش را به دست يكى از غلامانش به نام « سليمان » كه كنيهاش « ابو رزين » بود ، براى اهل بصره فرستاد ، وى به سرعت راه پيمود تا اينكه به بصره رسيد و نامهها را به صاحبانشان تحويل داد .
( 4 )
پاسخ احنف بن قيس
« احنف بن قيس » ، زعيم عراق ، در پاسخ امام ، نامهاى فرستاد كه در آن ، اين آيهء شريفه را نوشت و چيزى بر آن نيفزود :
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ
« 1 » . « 2 »
هامش
( 1 ) روم / 60 .
( 2 ) سير أعلام النبلاء : 3 / 298 .