تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
1 - بنى تميم . 2 - بنى حنظله . 3 - بنى سعد . ( 1 ) هنگامى كه اين قبايل فراهم آمدند ، در ميان آنان به سخن ايستاد ، ابتدا روى به « بنى تميم » كرد و به آنان گفت : « اى بنى تميم » ! جايگاه من در ميان خودتان و اصل و نسبم را نسبت به شما چگونه مىبينيد ؟ ! » . صداى بنى تميم برخاست و وفادارى مطلق و بزرگداشت خود را نسبت به وى اعلام داشتند و يك صدا گفتند : « به ، به ! توبه خدا ! ستون فقرات و رأس افتخارات هستى ، در شرافت ، مركزيت دارى ، بيش از هر كسى به آن مقدم مىباشى . . . » . ( 2 ) وى از تأييد آنان شادمان گشت و ادامه داد : « من شما را براى كارى فراهم آورده‌ام تا با شما مشورت كنم و در مورد آن ، از شما يارى بجويم . . . » . آنان همگى وفادارى و اطاعت خود را نسبت به وى اظهار نموده ، گفتند : « به خدا مخلصانه به تو خواهيم گفت و در اظهار نظر براى تو خواهيم كوشيد ، پس بگو تا بشنويم » . ( 3 ) آنگاه ، گردنها فراز آمد و نفسها در سينه حبس گرديد تا سخن آن زعيم بزرگ را بشنوند ، وى ، به سخن آمد و گفت : « معاويه مرده است كه خوار باد ! به خدا هلاك شد و نابود گشت ، اينك باب ستم و گناه شكسته شده و اركان ظلم به لرزه افتاده ، او بيعتى را منعقد ساخت و گمان كرد كه كارى را محكم نموده است ، هيهات كه آنچه را خواسته بود ، محقق گردد ! به خدا ! وى كوشيد ولى ناكام ماند و مشورت كرد و بىنتيجه گشت ، يزيد شراب‌خوار و رأس فسق و فجور برخاسته و ادعاى خلافت مسلمين را كرده و بدون رضايت آنان بر آنها حكم رانده با
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 413 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى