3 - منذر بن جارود .
4 - مسعود بن عمرو .
5 - قيس بن ميثم .
6 - عمر بن عبيد اللّه بن معمر « 1 » .
( 1 ) « اما بعد : همانا خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله را از ميان خلقش برگزيد و او را به نبوتش كرامت بخشيد و براى رسالتش انتخاب كرد ، سپس او را نزد خود برد ، در حالى كه بندگانش را دلسوزانه نصيحت كرد و آنچه را كه بدان فرستاده شده بود ، ابلاغ نمود ، خانواده ما ، اوليا ، اوصيا و وارثانش بودند و شايستهترين مردم به مقامش ، اما قوم ما در اين مورد خود را بر ما مقدم شمردند و ما راضى شديم و تفرقه را نپسنديديم و آسايش ( مردم ) را دوست داشتيم در حالى كه مىدانستيم ما به حقى كه استحقاق ما بود از آنها كه آن را در اختيار گرفتند شايستهتريم ، من فرستادهام را با اين نامه نزد شما فرستادهام و شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش فرا مىخوانم ، زيرا سنّت از بين رفته و بدعت زنده گردانيده شده است ، پس اگر گفتارم را بشنويد ، شما را به راه رستگارى هدايت خواهم كرد . . . » « 2 » .
( 2 ) اين نامه ، خلافت اسلامى را بيان مىكند كه - بنا به فرمايش صريح امام - حق اهل بيت عليهم السّلام است ؛ زيرا آنان نزديكترين افراد به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و آگاهترين مردم نسبت به اهداف آن حضرت بودهاند ، ولى آن قوم ، خلافت را براى خود گرفتند و عترت پاك جز صبر چارهاى نداشتند ؛ زيرا فتنه را نمىپسنديدند و حفظ وحدت مسلمين را مىخواستند . . .
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ ، 4 / 23 .
( 2 ) طبرى ، تاريخ 5 / 375 .