تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
( 1 ) فرزند عمر گفت : « سوگند به خدا ! نه ، خداوند متعال ، فرزند دخت پيامبر خدا را بر خطا قرار نمىدهد و كسى همچون تو با طهارت و نزديكيش نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همانند يزيد بن معاويه نيست ، ولى من بيم دارم كه اين چهره زيباى تو را با شمشيرها بزنند و از اين امّت چيزى را ببينى كه دوست ندارى ، پس همراه ما به مدينه بازگردد و اگر دوست ندارى بيعت كنى ، هرگز بيعت مكن و در خانه‌ات بنشين » . ( 2 ) امام ، روى به او كرد و او را از پليدى امويان و نيتهاى بدشان نسبت به آن حضرت ، آگاه كرد و گفت : « هيهات اى فرزند عمر ! اين قوم مرا رها نخواهند كرد ، هر چند مرا داشته باشند و اگر بر من دست نيابند ، همچنان تلاش خواهند كرد تا من به اجبار بيعت كنم يا مرا بكشند ، آيا نمىدانى اى عبد اللّه ! از ناچيزى دنيا نزد خداوند متعال است كه سر يحيى بن زكريا نزد ستمكارى از ستمكاران بنى اسرائيل آورده شد ، در حالى كه آن سر با ارائهء حجّت به آنان سخن مىگفت ؟ ! ! آيا نمىدانى اى ابو عبد الرحمن ! بنى اسرائيل ميان طلوع فجر تا طلوع آفتاب ، هفتاد پيامبر را مىكشتند و سپس همگى در بازارهاى خود به خريدوفروش مىنشستند گويى كه كارى نكرده‌اند ، خداوند در مورد آنها به شتاب اقدامى نكرد و سپس آنان را گرفت ، گرفتن شكوهمندى قدرتمند » « 1 » . ( 3 ) اين گفتگو ، تصميم آن حضرت بر انقلاب و عزم او را بر نبرد با يزيد نشان مىدهد ؛ زيرا وى ، امام را به حال خود نمىگذاشت ، پس يا بايد بيعت مىكرد و خود و اسلام را ذليل مىساخت و حرمتهايش شكسته مىشد يا با عزّت و كرامت كشته شود ، آن حضرت ، مرگ را بر نابودى كرامتش و كرامت امّت و مقدسات آنان ، ترجيح داد .
هامش
( 1 ) الفتوح 5 / 38 - 43 .