تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
( 1 ) « ابن عباس » به سخن آمد و به آن حضرت گفت : « اى ابا عبد اللّه ! راست گفتى ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حياتش فرمود : مرا با يزيد چه باشد ، خداوند ، يزيد را بركت ندهد ، او پسرم و فرزند دخترم ، حسين را مىكشد و سوگند به آنكه جانم در دست اوست ، فرزندم در ميان قومى كشته نشود و آنها او را حمايت نكنند ، مگر اينكه خداوند ميان دلها و زبانهايشان اختلاف خواهد افكند » . ( 2 ) ابن عباس و حضرت حسين عليه السّلام ، به گريه افتادند ، آنگاه آن حضرت ، روى به ابن عباس كرد و گفت : « اى ابن عباس ! آيا مىدانى من فرزند دخت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هستم ؟ » . - « آرى ، به خدا سوگند ! . . . مىدانيم كه در دنيا كسى جز تو فرزند دخت رسول اللّه نيست و اينكه يارى كردن تو بر اين امّت واجب است همچون واجب بودن نماز و زكات كه هيچ‌يك از آنها بدون ديگرى ، پذيرفته نمىشود . . . » . ( 3 ) حضرت حسين عليه السّلام به وى گفت : « اى ابن عباس ! چه مىگويى در مورد قومى كه فرزند دخت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را از خانه و محل آرامش و زادگاه و حرم پيامبرش و مجاورت قبر و مسجد و محل هجرتش خارج كردند و او را هراسان و پريشان ساختند كه نه در جايى آرام مىگيرد نه به موطنى پناه مىآورد و از اين كار قصد دارند كه او را بكشند و خونش را بريزند در حالى كه وى نه به خداوند شرك گفته و نه به جاى وى كسى را به يارى گزيده و نه از آنچه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر آن بوده ، دگرگون گشته است . . . » . ( 4 ) ابن عباس ، به تأييد كلامش پرداخت و در حمايت از گفتار آن حضرت ، گفت : « در آنها چيزى نمىگويم جز اينكه آنان به خدا و پيامبرش كافر شده‌اند و به سوى نماز نمىروند جز در حالى كه خسته و بيزار باشند ، براى مردم ريا مىكنند و جز اندكى ، خداى را ياد نكنند ، ميان اين و آن سرگردانند و هر كس را كه خداوند
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 406 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى