حسين عليه السّلام ، او را به اين كار واداشته بود . شايد يكى از مهمترين عواملى كه امام حسين عليه السّلام را به ترك حجاز واداشت ، حذر كردن از ستمكارى اين طاغوت و ترس از اين امر بود كه مبادا آن حضرت را در حالى كه در حرم امن خداوند است ، ترور نمايد .
( 1 )
حضرت حسين عليه السّلام با ابن عمر و ابن عباس
هنگامى كه حضرت امام حسين عليه السّلام به مكه آمد ، « عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن عمر » در آنجا اقامت داشتند . آنها براى استقبال از آن حضرت و تشرّف به خدمتش شتافتند در حالى كه قصد داشتند از مكه خارج شوند ، پس « فرزند عمر » به آن حضرت گفت :
( 2 ) « اى ابا عبد اللّه ! خداوند تو را رحمت كند ، از خداوند پروا كن كه بازگشت تو به سوى اوست ، تو دشمنى افراد اين خاندان ( بنى اميّه ) را نسبت به خودتان مىدانى ، اينك اين مرد ، - يزيد بن معاويه - ، بر مردم حاكم شده است ، من مطمئن نيستم از اينكه مردم به خاطر اين زرد و سفيد به سوى او ميل كنند ، و تو را بكشند و عدّهء زيادى به سبب تو هلاك شوند ؛ زيرا من شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را كه مىفرمود : حسين كشته مىشود و اگر او را كشتند و واگذاشتند و يارى نكردند ، خداوند آنها را تا روز قيامت خوار خواهد ساخت ، من به تو پيشنهاد مىكنم كه وارد صلحى شوى كه مردم در آن داخل شدهاند و صبر كن آن گونه كه قبلا با معاويه صبر كردى ، شايد خداوند ميان تو و قوم ستمكاران حكم كند . . . » .
( 3 ) سرور آزادگان به وى فرمود : « من با يزيد بيعت كنم و در صلح وى وارد شوم ؟ ! ! در حالى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دربارهء وى و پدرش فرموده است آنچه را فرمود » .