تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
شنزارها و شكاف كوهها روى كن و از شهرى به شهر ديگر برو تا ببينيم كه سرنوشت مردم به كجا مىانجامد و بدين ترتيب رأى تو درست‌ترين و كار تو دورانديشانه‌ترين خواهد بود تا اينكه به پيشواز حوادث به روى و كارها در آغاز بر تو مشكل نگردد كه به آنها پشت كنى » « 1 » . ( 1 ) امام ، بىاعتنا به حوادث ، به سخن آمد و او را از عزم و تصميم كاملش بر نپذيرفتن بيعت يزيد ، با خبر ساخت و فرمود ؛ « برادرم ! اگر در دنيا ملجأ و پناهگاهى نباشد ، با يزيد بن معاويه ، بيعت نمىكنم » . ( 2 ) فرزند حنفيه ، به گريه افتاد ، زيرا از واقع شدن مصيبتى كمرشكن ، مطمئن شده بود و آن مصيبتها و محنتها را كه بر برادرش جارى خواهد شد ، به ياد آورد . امام از دلسوزىاش تشكر كرد و به او فرمود : « برادرم ! خداوند جزاى خير به تو بدهد ؛ زيرا دلسوزى نمودى و به صواب رهنمون گشتى ، من قصد دارم كه به سوى مكه خارج شوم ، من و برادران و برادرزادگان و شيعيانم ، وضعشان وضع من و نظرشان نظر من مىباشد ، اما تو ، اشكالى ندارد كه در مدينه بمانى و در اينجا مسائل را ناظر باشى و چيزى از مسائل آن را بر من پنهان ننمايى » « 2 » . ( 3 )

وصيت امام حسين عليه السّلام به فرزند حنفيه

امام ، وصيتنامهء جاويدان خود را براى برادرش فرزند حنفيه نوشت كه در آن از عوامل انقلاب بزرگش بر ضد حكومت يزيد ، سخن گفته است . در اين وصيتنامه بعد از نام خدا آمده است :
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 5 / 341 - 342 . ( 2 ) الفتوح ، ص 32 .