تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
حسين عليه السّلام را دوست دارد ، حسين ، سبطى از اسباط است . . . » « 1 » . ( 1 ) امام ، به ياد آورد كه چگونه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ارزشهاى والايى را كه روح مباركش در برداشت ، به وى عطا فرمود ، ارزشهايى كه با داشتن آنها ، خاتم پيامبران و سرور فرستادگان شده بود امام يقين داشت كه آن حضرت تنها از روى عاطفهء محض ، آن توجه را به وى نداشت ، بلكه دقت نظر ديگرى داشت كه همان باقى ماندن بر طريق رسالت و مبانى آن حضرت بود . امام ، يقين پيدا كرد كه بايد آن فداكارى عظيم را تقديم كند تا اسلام را از دستبرد تبهكاران مصون بدارد . . . ( 2 ) مورخان مىگويند : آن حضرت در ميان اهل بيتش ، وارد مسجد شد ، در حالى كه در راه رفتن بر دو نفر تكيه داشت و گفتار « يزيد بن مفرغ » را بر زبان مىآورد :
لاذ عرت السوام فى فلق الصبح * مغيرا و لا دعيت يزيدا يوم اعطى من المهانة ضيما * و المنايا ترصدنني ان احيدا « 2 »
« نه هنگام سپيدهء صبح ، پرندگان را پريشان سازم آنگاه كه حمله كنم و نه مرا يزيد بخوانند » . « روزى كه به زور خوارى ببينم و اجلها به انتظار من باشند كه از راه به در روم » . ( 3 ) « ابو سعيد » مىگويد : هنگامى كه اين دو بيت را شنيدم ، با خود گفتم كه آن حضرت به آنها تمثل نجسته مگر براى تصميمى كه گرفته است ، پس چيزى
هامش
( 1 ) ترمذى ، سنن : 5 / 658 / ح 3775 ؛ ابن ماجه ، سنن 1 / 51 ح 144 ؛ العوالم 17 / 33 - 34 / باب 1 / ح 1 - 4 . ( 2 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 17 .