تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
سختى قدم بر مىداشت و از شدت غم و اندوه ، به درستى راه خود را نمىديد ، هنگامى كه در جاى خود قرار گرفت ، روى به حضرت حسين عليه السّلام كرد و با كلمات بريده‌اى همراه با اخلاص و دلسوزى نسبت به آن حضرت ، گفت : ( 1 ) « برادرم ! جانم فداى تو باد ! تو محبوبترين مردم و عزيزترين آنان نزد من هستى ، سوگند به خدا ! نصيحتى را براى كسى از مردم ، بازنمىدارم و كسى از تو به آن شايسته‌تر نيست ، تو همچون جان و روح من هستى ، تو بزرگ اهل بيت منى ، تو كسى هستى كه بر او اعتماد دارم و طاعتش بر گردن من است ؛ زيرا خداوند تبارك و تعالى تو را شرافت بخشيده و از سروران اهل بهشت قرار داده است ، من مىخواهم پيشنهادى به تو بكنم ، پس آن را از من بپذير . . . » . ( 2 ) محمد ، با اين سخن دلسوزانه ، عواطف سرشار خود را كه پر از دوستى و احترام نسبت به برادرش بود ، ابراز داشت . امام به سوى او توجه فرمود و محمد گفت : « به شما پيشنهاد مىكنم كه تا مىتوانى از بيعت با يزيد بن معاويه و از سرزمينهاى مختلف ، دور شوى و سپس فرستادگان خود را براى مردم بفرستى ، پس اگر با تو بيعت كنند ، خداوند را بر آن ، سپاس گويى و اگر برگرد كسى غير از تو جمع شوند ، خداوند نه دين تو را بدان سبب ناقص مىگرداند ، نه عقل تو را ، نه بزرگوارى و نه فضيلتت را ، من بر تو مىترسم كه به شهرى از اين شهرها وارد شوى و مردم اختلاف پيدا كنند ؛ گروهى همراه تو باشند و گروه ديگر بر عليه تو ، آنگاه با هم به زد و خورد بپردازند و تو نخستين هدف نيزه‌ها گردى ، در آن صورت ، بهترين همهء اين امت از حيث خود و پدر و مادر ، خونش ضايع‌ترين و خاندانش ، خوارترين مىشوند . . . » . امام حسين عليه السّلام به وى فرمود : « به كجا بروم ؟ » ( 3 ) « در مكه اقامت كن كه اگر در آنجا آرامش يافتى ، همانجا مىمانى و الّا به