تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
حالى كه به وى مىفرمود : « اى پسرم ! گويى كه تو به زودى در كرب و بلا در ميان جمعى از امتم ، كشته شده و سر بريده خواهى شد در حالى كه تشنه خواهى بود و به تو آب نخواهند داد و تشنه‌كام خواهى بود اما سيراب نخواهى شد ، آنها با اين وجود به شفاعتم در روز قيامت اميد خواهند داشت ، براى آنان در نزد خداوند ، بهره‌اى نخواهد بود . ( 1 ) عزيزم ! حسين ! پدر ، مادر و برادرت بر من وارد شده‌اند آنها مشتاق تو هستند ، همانا براى تو در بهشت درجاتى است كه جز با شهادت به آنها دست نخواهى يافت . . . » . ( 2 ) امام حسين عليه السّلام براى مدتى طولانى به جدش صلّى اللّه عليه و آله نگاه كرد و عطوفت و مهربانى آن حضرت را نسبت به خود ، به ياد آورد . آنگاه ، اشتياقش فزونى يافت و محنتهاى بزرگى كه از حكومت اموى بر او وارد مىشد ، در نظرش مجسم گشت ؛ زيرا وى يا بايد با فاجر بنى اميه بيعت كند و يا كشته شود . آنگاه به جدش متوسل شد و با تضرع به او گفت : « اى جد من ! نيازى به بازگشت به دنيا ندارم ، مرا نزد خود ببر و مرا با خود به منزلت وارد كن » . ( 3 ) پيامبر صلّى اللّه عليه و آله متأثر شد و به وى فرمود : « بايد به دنيا بازگردى تا شهادت روزىات شود و پاداش بزرگى كه خداوند در آن براى تو قرار داده است ، تو و پدر و عمو و عموى پدرت ، روز قيامت در يك گروه محشور مىشويد تا وارد بهشت گرديد » « 1 » . ( 4 ) حضرت حسين عليه السّلام پريشان و مضطرب ، از خواب برخاست ، در حالى كه امواجى از درد و غم بر او دست يافته بود و به يقينى كه كوچكترين شكى در آن
هامش
( 1 ) الفتوح 5 / 27 - 29 .