رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستيم ، حق در ميان ماست و زبانهاى ما به حق سخن مىگويند ، من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : خلافت بر خاندان ابو سفيان و بر اسيران آزاد شده و فرزندان اسيران آزاد شده حرام است .
و فرمود : هرگاه معاويه را بر منبرم ديديد ، شكمش را پاره كنيد ، به خدا ! مردم مدينه او را بر منبر جدّم ديدند و به آنچه دستور داده شده بودند ، عمل نكردند . . . » .
( 1 ) مروان پليد ناپاك به خشم آمد و فرياد كشيد : « به خدا ! از من جدا نمىشوى تا اينكه با خوارى با يزيد بيعت كنى ؛ زيرا شما خاندان ابو تراب از كينهء خاندان ابو سفيان سيراب شدهايد و حق داريد كه آنها را دشمن بداريد و آنها هم حق دارند كه دشمن شما باشد » .
( 2 ) امام نيز بر او فرياد كشيد : « اى ناپاك ! از من دور شو كه من از اهل بيت پاك هستم ، خداوند دربارهء آنان اين آيه را بر پيامبرش صلّى اللّه عليه و آله نازل فرمود :
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
« 1 » .
او نمىتوانست كلام امام را تحمل كند . وى به آتش درد و اندوه مىسوخت ، آنگاه امام به وى فرمود : « اى فرزند زن زاغ چشم ! تو را مژده باد به هر چيزى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نمىپسندد ، روزى بر پروردگارت وارد مىشوى و جدم از تو دربارهء حق من و حق يزيد ، خواهد پرسيد » .
مروان به سرعت ، نزد وليد شتافت و او را از سخنان حضرت حسين عليه السّلام آگاه كرد « 2 » .
هامش
( 1 ) احزاب ، 33 .
( 2 ) الفتوح 5 / 23 - 25 .