يزيد ، اعلام نمايد و همّت مسلمانان را براى انقلاب و سرنگون كردن حكومت يزيد به قيام فرا خواند .
( 1 ) وليد - بنا به گفتهء مورخان - عافيت طلب بود و فتنه را نمىپسنديد ، پس از امام به خاطر گفتارش ، تشكر كرد و به آن حضرت اجازه داد كه به خانهاش برگردد .
( 2 ) در اينجا ، آن فرومايهء پليد ، « مروان بن حكم » خشمگين و پركينه بر وليد فرياد زد : « اگر اين ساعت از تو دور شود و با تو بيعت ننمايد ، ديگر هيچگاه اين گونه بر وى قدرت نخواهى يافت تا اينكه ميان شما و ميان وى كشتهها فراوان گردند . او را بازداشت كن كه بيعت كند و گرنه گردنش را بزن » .
( 3 ) سرور آزادگان به سوى آن ترسوى پليد ، ترسوزادهء دون ، برخاست و به وى فرمود : « اى فرزند آن زن زاغ چشم ! آيا تو مرا مىكشى يا او ؟ به خدا ! دروغ گفتى و پست همت شدهاى » « 1 » .
( 4 ) سپس ، روى به وليد كرد و او را از عزم و تصميم خود در نپذيرفتن بيعت يزيد ، آگاه كرده گفت : « اى امير ! ما ، اهل بيت نبوت و معدن رسالت و جايگاه آمد و شد فرشتگان و محل رحمت هستيم . خداوند به خاطر ما ( خلقت را ) گشود و به خاطر ما پايان داد ، يزيد ، مردى فاسق است ، شرابخوار و كشندهء جانهاى حرام شده و آشكاركنندهء فسق مىباشد ، شخصى مانند من با كسى چون او بيعت نمىكند ، ولى ما و شما صبح خواهيم كرد و مىبينيم و مىبينيد كه كداميك از ما به خلافت و بيعت ، شايستهتر است » « 2 » .
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 15 .
( 2 ) الفتوح 5 / 18 - 19 .