( 1 ) اين ، نخستين اعلام آن حضرت به طور رسمى ، پس از مرگ معاويه ، در مورد رد كردن بيعت يزيد بود كه آن را در كاخ فرماندارى و در محل قدرت حاكم بدون اينكه اعتنايى و يا ترس و وحشتى داشته باشد ، اظهار فرمود .
( 2 ) اظهار آشكار آن حضرت در مورد رد كردن بيعت يزيد ، بيانگر تصميم آن حضرت و آماده ساختن خويشتن براى فداكارى از عظمت مبدأ و شرافت عقيدهاش بود ؛ زيرا آن حضرت ، به حكم مواريث معنوى و به حكم خاندانش كه محل فراهم آمدن همهء كمالات انسانى هستند ، چگونه با يزيد بيعت مىكرد ، كسى كه از عناصر فسق و فجور بود ، اگر آن حضرت ، وى را به عنوان پيشوايى بر مسلمين مىپذيرفت ، حيات اسلامى را به سوى انهدام و نابودى سوق مىداد و عقايد دينى را به گمراهى و جهالتهاى عميقى گرفتار مىكرد .
( 3 ) سخن كوبنده و حقى كه سرور آزادگان اظهار فرمود ، مروان را ناخشنود ساخت ، لذا با خشونت به وليد روى كرد و او را بر رها كردن حضرت ، سرزنش نمود و گفت : « با من مخالفت كردى ، به خدا ! هرگز چنين فرصتى بر او پيدا نخواهى كرد » .
( 4 ) وليد ، تحت تأثير منطق امام قرار گرفت و وجدانش بيدار گشت ، لذا به ردّ ياوهگوييهاى مروان پرداخت و گفت : « واى بر تو ! تو به من پيشنهادى دادى كه دين و دنيايم را از دست بدهم ، به خدا ! دوست ندارم همهء دنيا را داشته باشم ولى حسين را بكشم ، سبحان اللّه ! آيا حسين را بكشم به اين دليل كه گفته است : بيعت نمىكنم . به خدا ! گمان نمىكنم كسى با خون حسين به ديدار خدا برود مگر اينكه ميزانش سبك باشد و خداوند در روز قيامت به وى نظر نكند و تزكيهاش ننمايد و عذاب دردناكى براى وى خواهد بود » .
( 5 ) مروان او را به مسخره گرفت و گفت : « اگر نظر تو اين باشد ، به صواب
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 331
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٣٣١