تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
آن دو را در مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يافت و آنها را براى آن كار دعوت كرد ، آن دو ، پذيرفتند به وى دستور دادند كه برود . ( 1 ) « فرزند زبير » پريشان شد و به امام گفت : فكر مىكنيد چرا وى در اين ساعت كه معمولا ديدارى ندارد ، ما را احضار كرده است ؟ - فكر مىكنم طاغوتشان ( معاويه ) هلاك شده است ، او براى گرفتن بيعت به دنبال ما فرستاده است ، پيش از آنكه اين خبر در بين مردم منتشر شود . - من هم چيزى غير از اين گمان نمىكنم ، تو مىخواهى چه كار كنى ؟ - هم اينك جوانانم را فراهم مىآورم و سپس به سوى او مىروم و آنان را بر در خانه ، مىنشانم . - من بر تو مىترسم ، اگر وارد شوى . - من تنها در صورتى به نزد وى مىروم كه قدرت امتناع داشته باشم « 1 » . ( 2 ) سرور آزادگان به منزل خود رفت و غسل نمود و نماز خواند و به درگاه خدا دعا كرد « 2 » ، سپس اهل بيتش را فرمان داد تا سلاح بردارند و همراه وى خارج شوند . آنان ، به سرعت برگرد آن حضرت فراهم آمدند و آن حضرت به آنها دستور داد تا بر در خانه بنشينند و به آنها فرمود : « من داخل مىشوم ، پس اگر شما را فرا خواندم و يا صداى مرا شنيديد كه بلند گشته است ، همگى بر من داخل شويد » . ( 3 ) امام ، بر وليد وارد شد و مروان را نزد وى ديد كه ميان آنها قطع رابطه وجود داشت ، پس امام آن دو را به نزديك شدن و اصلاح و ترك كينه‌ها امر فرمود
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 4 / 14 - 15 . ( 2 ) الدر النظيم ، ص 171 .