موضعگيرى وليد نسبت به حضرت حسين عليه السّلام آگاه شد ، بر او خشم گرفت و وى را از منصبش دور ساخت .
( 1 ) 2 - مروان از معاويه ناخرسند بود چون خلافت را به پسرش سپرد و او را كه شيخ امويان و سالخوردهترين آنان بود ، رها كرد ، وى مىخواست يزيد را به قتل امام گرفتار سازد تا سلطنتش بدين سبب از بين برود .
( 2 ) 3 - مروان از كينهتوزان نسبت به حضرت حسين عليه السّلام بود ؛ زيرا آن حضرت سبط رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود كه سرهاى بنى اميه را درو كرد و پدرش ، حكم را از مدينه تبعيد نمود و او و نسل وى را لعنت فرمود ، كينهء مروان نسبت به خاندان نبوى بدان حد رسيده بود كه مانع دفن جنازهء حضرت حسن عليه السّلام در كنار جدش رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گرديد .
( 3 ) مورخان مىگويند : وى ابو هريره را دوست نمىداشت ؛ زيرا او آنچه را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در مورد سبطين و دور ريحانهء آن حضرت شنيده بود ، روايت مىكرد ، به طورى كه مروان ، روزى به عيادت ابو هريره رفته ، به او گفت :
« من از وقتى كه با هم همراه گشتيم ، در مورد هيچ چيزى از تو ناراحت نشدم ، بجز در مورد دوستىات نسبت به حسن و حسين » .
( 4 ) « ابو هريره » به وى پاسخ داد : « گواهى مىدهم كه همراه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خارج شديم ، آن حضرت شنيد كه حسن و حسين گريه مىكردند ، فرمود : دو فرزندم را چه شده است ؟ فاطمه گفت : تشنهاند . . . اى مروان ! چگونه اين دو را دوست نداشته باشم در حالى كه از رسول خدا ديدم آنچه را ديدم » « 1 » .
( 5 ) مروان ، وليد را به كشتن حضرت حسين عليه السّلام تحريك كرد تا شايد اجابت
هامش
( 1 ) ابن عساكر ، تاريخ 4 / 208 .