تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
( 1 ) مروان او را مسخره كرد و بر او خرده گرفته ، گفت : « از آنچه به تو گفتم بىتاب مشو كه آل ابو تراب از قديم الايام دشمن بودند و همچنان هستند ، آنها كسانى هستند كه خليفه عثمان بن عفان را كشتند و سپس به سوى امير المؤمنين ( معاويه ) رفتند و با او جنگيدند . . . » . وليد بر او پرخاش كرد و گفت : « واى بر تو اى مروان از اين سخنانت ! در مورد فرزند فاطمه ، بهتر از اين سخن بگوى كه وى يادگار نبوّت است » « 1 » . آنان در مورد فراخوانى آن عده ، همرأى شدند تا مطلب را به آنها بگويند و ميزان همفكرى آنان با قدرت حاكمه در اين مورد را بدانند . ( 2 )

توضيحى در مورد موضعگيرى مروان

مروان ، وليد را به سركوب مخالفان تشويق كرد و مخصوصا امام حسين عليه السّلام را مورد تأكيد قرار داد ، بر وليد اصرار كرد كه آن حضرت را در صورت خوددارى كردن از بيعت ، به قتل برساند . من فكر مىكنم موارد ذيل ، وى را به اين كار واداشته باشد : ( 3 ) 1 - مروان بر وليد كينه مىورزيد و ميان آنها دشمنى ريشه‌دارى بود ، او مطمئن بود كه وليد راحت طلب است و آنچه را در مورد امام حسين به وى دستور داده شده اجرا نمىكند ، پس از فرصت استفاده كرد و براى انجام اقدامات شديد بر ضد امام حسين عليه السّلام بر او فشار وارد كرد تا موضعگيرىاش براى طاغوت شام ، مشخص شود و نسبت به وى بىاعتماد گردد و او را از حكومت مدينه ، بر كنار سازد ، همين امر نيز محقق شد ؛ زيرا يزيد ، هنگامى كه از
هامش
( 1 ) الفتوح 5 / 11 - 13 .