اين را نزد خود به مرگ وى تأويل نمودم » « 1 » .
( 1 ) « زريق « به خانهء وليد آمد و به حاجب گفت براى من اجازه بگير ، به وى گفت كه وليد به اندرون رفته و راهى به وى نيست . زريق بر او فرياد كشيد كه من فرمانى برايش آوردهام . حاجب وارد شد و وليد را از موضوع باخبر ساخت و او به وى اجازه داد . وليد بر تختى نشسته بود . هنگامى كه نامهء يزيد را در مورد مرگ معاويه خواند ، به شدّت پريشان شد و برپاىمىخاست و خود را بر بستر خويش مىافكند « 2 » .
( 2 )
پريشانى وليد
« وليد » از دستورى كه يزيد به وى داده بود مبنى بر اينكه مخالفان را سركوب كند ، پريشان گشت ؛ زيرا يقين داشت گرفتن بيعت از اين عده ، كار آسانى نيست مگر اينكه با آنها به خشونت متوسل شود و يا آن گونه كه يزيد به وى دستور داده بود ، گردنشان را بزند . معاويه با همهء قدرتهاى سياسىاش نتوانست آنها را براى بيعت با يزيد مطيع سازد ، پس چگونه وليد كارى را انجام مىداد كه معاويه از آن ناتوان مانده بود ؟
( 3 )
مشورت با مروان
وليد ، در كار خود سرگردان شد و ديد كه به مشورت با مروان ، - بزرگ خاندان اموى - ، نيازمند است . او را فرا خواند مروان در حالى كه پيراهنى سفيد
هامش
( 1 ) الفتوح 5 / 14 .
( 2 ) تاريخ خليفه خياط 1 / 232 .