تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
و رواندازى گلدار بر تن داشت ، حاضر گرديد « 1 » . وليد ، مرگ معاويه را به وى خبر داد . مروان ، پريشان گشت . سپس ، دستور يزيد ، در مورد اجبار مخالفان بر بيعت و در صورت خوددارى كردن ، گردن زدن آنان را بر او عرضه داشت و از مروان خواست تا از روى دلسوزى به وى اظهار نظر كند و با اخلاص به وى نظر بدهد . ( 1 )

نظر مروان

« مروان » نظر خود را به وليد اعلام كرد و گفت : هم اكنون دنبالشان بفرست و آنها را به بيعت و داخل شدن در اطاعت از يزيد دعوت كن ، پس اگر انجام دادند ، از آنها بپذير و اگر خوددارى كردند ، آنها را جلو بينداز و گردنشان را بزن پيش از آنكه از مرگ معاويه باخبر شوند ؛ زيرا آنها اگر اين خبر را بفهمند ، هركدامشان بر خواهند خاست و مخالفت خود را اعلام خواهند كرد و مردم را به اطاعت از خود فرا خواهند خواند ، در آن صورت مىترسم از آنان چيزى به تو برسد كه توانايى آن را نداشته باشى ، به جز عبد اللّه بن عمر كه در اين مورد با كسى منازعه نخواهد كرد . . . با اينكه مىدانم حسين بن على در بيعت با يزيد ، با تو موافقت نخواهد كرد و طاعتى از او براى يزيد ديده نمىشود ، به خدا سوگند ! اگر من جاى تو بودم ، حتى كلمه‌اى با حسين رد و بدل نمىكردم تا اينكه گردنش را بزنم ، هر چه مىخواهد بشود . ( 2 ) اين مسأله بر وليد كه كاركشته‌ترين و باخردترين فرد بنى اميه بود ، گران آمد و به مروان گفت : « اى كاش ! وليد به دنيا نمىآمد و چيزى قابل ذكر نمىبود » .
هامش
( 1 ) ذهبى ، تاريخ اسلام 4 / 170 ( حوادث سال 60 ) .