تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
( 1 ) در اينجا يك مطلب باقى مىماند و آن اينكه اين نامه را مورخان ، به خاطر كوچكىاش همچون گوش موش كوچك توصيف كرده‌اند شايد سبب ارسال آن با اين اندازه آن باشد كه يزيد ، گمان كرده بود وليد آنچه را به وى دستور داده است يعنى كشتن حسين و ابن زبير ، اجرا مىكند و طبيعى است كه اين كار ، عواقب ناخوشايندى در بر دارد كه از مهمترين آنها ناخشنودى و خشم عمومى ميان مسلمين است كه مىخواست گناه آن را به گردن وليد بيندازد و او دستور قتل آنها را به وى نداده است كه اگر دستور اين كار را به وى داده بود ، فرمان خاص مفصلى در اين مورد صادر مىكرده است . ( 2 ) هر دو نامه را « زريق » ، غلام معاويه تحويل گرفت و به سرعت حركت كرد و بدون توقف ، ادامهء راه مىداد تا اينكه به يثرب رسيد « 1 » و در حالى كه « عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح » همراه او بود ، نقاب زده به طورى كه فقط چشمهايش ديده مىشوند . در ميان راه ، « عبد اللّه بن زبير » با او روبه‌رو شد و دستش را گرفت و از او دربارهء معاويه پرسيد ، اما او پاسخى نمىداد ، پس به او گفت : آيا معاويه مرده است ؟ ولى او چيزى در پاسخش نگفت ، وى مرگ معاويه را دانست و به سرعت نزد حضرت حسين عليه السّلام رفت و خبر را به آن حضرت رساند « 2 » ، حضرت حسين به او گفت : « من گمان مىكنم كه معاويه مرده است ؛ زيرا ديشب در خواب ديدم كه منبر معاويه واژگون گرديده و خانه‌اش را در آتش شعله‌ور ديدم
هامش
( 1 ) ذهبى ، تاريخ اسلام 4 / 170 تاريخ خليفه خياط 1 / 232 . و در تاريخ ابن عساكر 14 / 206 آمده است : يزيد ، اين نامه را همراه عبد اللّه بن عمر ، ابن ادريس عامرى و عامر بن لؤى نوشته است . ( 2 ) شرح نهج البلاغه 20 / 115 - 116 .
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 322 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى