جنگى سخت در خواهد گرفت ، من در خواب ديدم كه گويى نهرى از خون تازه ميان من و آنان جريان دارد ، من در خواب مىكوشيدم كه از آن نهر بگذرم ولى نتوانستم آن كار را بكنم تا اينكه عبيد اللّه بن زياد نزد من آمد و در برابر من از آن گذشت ، در حالى كه من به او نگاه مىكردم » .
( 1 ) مردم شام تأييد و پشتيبانى كامل خود را نسبت به او اعلام نمودند و گفتند :
« اى امير مؤمنان ! هر جا مىخواهى ما را ببر و با ما بر هر كه دوست دارى وارد شو كه ما در خدمت تو هستيم و مردم عراق ، شمشيرهاى ما را در روز صفين مىشناسند » .
( 2 ) يزيد ، از آنها تشكر كرد و اخلاص و وفادارى آنان نسبت به خودش را مورد ستايش قرار داد « 1 » در حالى كه در محافل شام ، مسلّم شده بود كه يزيد ، جنگ بر ضد مردم عراق را به خاطر ناخوشايندى آنان از بيعت با وى و همفكرىشان با امام حسين عليه السّلام ، اعلام خواهد كرد .
( 3 )
همراه با مخالفين در مدينه
يزيد ، از اينكه جبههء مخالفى را ببيند كه در برابر قدرتش گردن ننهد و وفادارى به حكومتش را نپذيرد آرام نمىگرفت تصميم گرفته بود كه سرسختانه آن را سركوب نمايد ؛ زيرا كارها براى وى آماده و گردنها در برابرش خاضع گشته و همه دستگاههاى دولتى در دست وى قرار گرفته بود ، پس چه چيزى او را مانع مىشد كه دشمنان و مخالفانش را مقهور سازد ؟
( 4 ) مهمترين چيزى كه يزيد را از مخالفان نگران مىساخت ، حضرت امام
هامش
( 1 ) الفتوح 5 / 6 .