( 1 ) « يزيد » ، پس از هلاك شدن پدرش ، رهبرى دولت اسلامى را در دست گرفت در حالى كه وى در سن و سال جوانى بود روزگار او را پاك نكرده و تجربهها ، وى را صيقلى نداده بود . بنا به اتفاق مورخان ، وى به خوشگذرانى ، شكار ، شراب ، زنان و سگان شكارى علاقهاى وافر داشت و به ارتكاب منكر و فحشا ، توجهى فراوان داشت .
( 2 ) وى هنگام هلاكت پدرش ، در دمشق نبود ، بلكه در « حوارين الثنيه » در سفر شكار بود « 1 » ، « ضحاك بن قيس » نامهاى براى وى فرستاد كه او را در مرگ معاويه تسليت مىداد و به خلافت ، تبريك مىگفت و از او مىخواست تا فورا به دمشق بيايد و زمام امور حكومت را به دست گيرد .
( 3 ) هنگامى كه يزيد نامه را خواند فورا همراه با كاروانى از داييانش ، به سوى پايتخت حركت كرد . وى موهاى زيادى داشت و در طول راه نيز چهرهاى گردآلود پيدا كرده بود ، نه عمامهاى بر سر نهاده و نه شمشيرى بر كمر بسته بود .
( 4 ) مردم ، پيش آمدند ، بر او سلام كردند و تسليت گفتند در حالى كه از وضعى كه داشت انتقاد مىنمودند و مىگفتند : « اين همان چادرنشينى است كه معاويه ، وى را بر امور مردم مسلّط كرده است و خداوند از او دربارهاش سؤال خواهد كرد » « 2 » .
هامش
( 1 ) الفتوح 4 / 265 .
( 2 ) ذهبى ، تاريخ اسلام 4 / 168 ( حديث سال شصت ) .