( 1 ) يزيد ، به سوى قبر پدر رفت و گريان در كنار آن نشست و چنين سرود :
جاء البريد بقرطاس يخب به * فاوجس القلب من قرطاسه فزعا
قلنا لك الويل ما ذا فى كتابكم * قال الخليفة أمسى مدنفا وجعا « 1 »
« نامهرسان ، نامهاى آورد و دل از نامهاش رميد » .
« گفتيم واى بر تو در نامهتان چيست ؟ گفت : خليفه به حال احتضار است و درد مىكشد » .
سپس در كاروانى رسمى در حالى كه فرومايگان از اهل شام و داييانش و ديگران از بنى اميه دور او را گرفته بودند ، به سوى كاخ « قبة الخضراء » به راه افتاد .
( 2 )
نخستين پيام پادشاهى
يزيد ، به سوى جايگاه خطابه رفت تا سياستش را براى مردم اعلام كند و برنامههاى حكومتش را توضيح دهد .
هنگامى كه در بالاى جايگاه قرار گرفت ، به لرزه افتاد و نتوانست سخن بگويد ، پس « ضحاك بن قيس » به سوى او برخاست و يزيد بر او فرياد كشيد :
براى چه آمدهاى ؟
( 3 ) ضحاك به وى گفت : با مردم سخن بگوى و از آنها بيعت بگير ، يزيد به وى دستور نشستن داد « 2 » و خود به سخن پرداخت و گفت : « سپاس خداى را كه هر چه خواست انجام داد و هر كه را خواست بازداشت و هر كه را خواست ، فرود
هامش
( 1 ) ابن اثير ، تاريخ 45 / 9 .
( 2 ) تاريخ خلفاء ، از انتشارات آكادمى علوم اتحاد شوروى ( سابق ) .