و مىگفت : واى بر من از تو اى حجر ! مرا با فرزند عدى روزى طولانى خواهد بود « 1 » .
( 1 ) مردم ، دربارهء بيمارى معاويه سخن گفتند و اظهار داشتند كه اين مرگ باشد . وى به خانوادهاش دستور داد تا چشمانش را با « سرمه سياه » سرمه كشند و بر سرش عطر بمالند و او را بنشانند ، آنگاه به مردم اجازه داده شد تا بر او وارد شوند و ايستاده به وى سلام كنند و هنگامى كه از نزد وى خارج شدند ، به شعر گفت :
و تجلدى للشامتين اريهم * انى لريب الدهر لا اتضعضع
« با سختكوشىام به طعنه زنان نشان مىدهم كه در برابر گرفتاريهاى زمانه ، متزلزل نمىشوم » .
( 2 ) مردى از علويان او را شنيد و به وى پاسخ داد :
و اذا المنية انشبت اظفارها * الفيت كلّ تميمة لا تنفع « 2 »
« و هرگاه مرگ چنگ در افكند ، هر افسونى را بىاثر خواهى يافت » .
( 3 )
وصيتهاى معاويه
هنگامى كه وضعيت بدنى معاويه به وخامت گراييد ، وصيت نامهء خود را براى يزيد نوشت كه در آن آمده است : « فرزندم ! من تو را از شرّ و رفت و آمد ، بىنياز ساختم و كارها را برايت مهيّا نمودم ، دشمنان را برايت خوار ساختم و گردن عرب را براى تو خاضع كردم ، براى تو فراهم نمودم آنچه را كه هيچ كس فراهم
هامش
( 1 ) الفتنة الكبرى 2 / 245 .
( 2 ) دميرى ، حياة الحيوان 1 / 89 .