آورديم همانند آنچه را آنان به دست نياوردند ، پس به چه چيزى بر ما افتخار مىكنند ؟ » .
( 1 ) وى ، اين مطلب را سه بار تكرار كرد ، پس حضرت حسين عليه السّلام روى به او كرد و به وى فرمود : « من در گفتهء اول تو ، از روى حلم ، از تو صرف نظر كردم و در بار دوّم از روى عفو ، ولى در بار سوم ، من به تو پاسخ مىدهم كه از پدرم شنيدم مىفرمود : همانا در وحيى كه خداوند آن را بر محمد صلّى اللّه عليه و آله نازل فرمود آمده است : هرگاه قيامت بزرگ برپا شود ، خداوند بنى اميه را به صورت ذرّههايى برمىانگيزد كه مردم آنان را پايمال مىكنند تا اينكه حساب به پايان رسد و آن وقت آنان را براى محاسبه مىآورند و به آتش برده مىشوند » « 1 » .
آن اموى ، قدرتى بر جواب نداشت و در حالى كه از خشم به خود مىپيچيد ، از محل دور شد .
در اينجا سخن ما در « موضعگيرى امام نسبت به معاويه و بنى اميه » پايان مىيابد و در قسمت بعد ، به موضوع مرگ معاويه و حوادث همزمان با آن مىپردازيم .
( 2 )
مرگ معاويه
معاويه ، بيمار شد و وضع بدنىاش سخت گرديد ، معالجات پزشكى در او اثرى نداشت ؛ زيرا بيماريها بر او حملهور گشته بودند ، او نزديكى مرگش را احساس كرد ، در حالى كه به خاطر آنچه در حق « حجر بن عدى » مرتكب شده بود ، در غم و اندوه به سر مىبرد و به او همچون شبحى هولناك مىنگريست
هامش
( 1 ) قاضى نعمان مصرى ، المناقب و المثالب ، ص 61 .