به آنها نياز پيدا كرد و آنها را گرفتهاى در حالى كه حق نداشتى آنها را بگيرى ؛ زيرا آنها را به من نسبت دادهاى و والى به گرفتن مال شايستهتر است و سپس آن را خود خارج مىنمايد و به خدا اگر آن را مىگذاشتى كه به من برسد ، چيزى از سهم تو از آن كم نمىكردم ولى من گمان مىكنم كه تو اى برادرزادهام ! جنبشى در سردارى ، دوست دارم كه آن در زمان من باشد تا قدرت تو را به تو بشناسانم و از آن بگذرم ، ولى به خدا ! مىترسم به كسى گرفتار شوى كه به اندازهء بيدار شدن يك شتر ، تو را مهلت ندهد » .
( 1 ) و در پايان نامه اين ابيات را نوشت :
يا حسين بن على ! ليس ما * جئت بالسائغ يوما و العلل
اخذك المال و لم تؤمر به * ان هذا من حسين لعجل
قد أجزناها و لم نغضب لها * و احتملنا من حسين ما فعل
يا حسين بن على ذا الامل * لك بعدى وثبة لا تحتمل
و بودى اننى شاهدها * فاليها منك بالخلق الاجل
اننى ارهب ان تصل به من * عنده قد سبق السيف العذل « 1 »
« اى حسين بن على ! آنچه انجام دادهاى هيچگاه جايز نبوده است » .
« اينكه مال را بدون اجازه گرفتهاى ، اين كار از حسين يك شتاب است » .
« ما آن را اجازه داديم و به خاطر آن خشمگين نشديم و كار حسين را تحمل كرديم » .
« اى حسين بن على ! انتظار آن است كه بعد از من قيامى خواهى داشت كه تحمل نمىشود » .
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه 18 / 409 .