به جاى گناهكار و روىآورنده را به جاى پشت كرده ، مىگرفت و بر اساس گمان و تهمت مىكشت . گمان غالب اين است كه اين نامه در زمان زياد بوده كه چشمان شيعيان را كور مىساخت و آنان را بر تنهء درختان خرما به دار مىآويخت و به صورتى نابودكننده به از بين بردنشان مىپرداخت .
( 1 )
نصيحت خدرى به امام عليه السّلام
اخبار مربوط به هيأتهاى اهل كوفه و آمدنشان نزد امام حسين عليه السّلام و كمك خواستن آنان از آن حضرت ، جهت رهايى از ظلم و جور معاويه ، در محافل اجتماعى ، شايع گرديد ، هنگامى كه « ابو سعيد خدرى » از اين امر باخبر شد ، به سرعت نزد امام شتافت تا آن حضرت را نصيحت كند و بر حذر نمايد ، متن سخنان وى چنين بوده است :
« اى ابا عبد اللّه ! همانا من نسبت به شما نصيحتكننده و دلسوز هستم . به من خبر رسيده است كه جمعى از شيعيان شما در كوفه با شما مكاتبه نموده و شما را براى خارج شدن به سوى آنها دعوت نمودهاند ، به سوى آنان خارج مشو ؛ زيرا من از پدرتان شنيدم كه مىگفت : به خدا ! از آنها بيزار شده و دشمن آنان گشتهام و آنان از من بيزار گشته و دشمن من شدهاند ، از آنها هرگز وفادارى نخواهد بود ، هر كس آنها را به دست آورد ، بهرهاى ناكامانه به دست آورده باشد ، به خدا ! آنان نه پايدارى دارند و نه ارادهاى در كارها و نه صبرى در برابر شمشيرها » « 1 » .
( 2 ) بدون شك ، ابو سعيد خدرى ، از برجستهترين ياران امير المؤمنين و از
هامش
( 1 ) البداية و النهاية 8 / 161 . ابن عساكر ، تاريخ 14 / 205 .