تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
كشته باشند ، كشتى ، تو اين كار را با آنان نكردى مگر از اين جهت كه از فضيلت ما سخن گفته و حق ما را بزرگ شمرده بودند و اين كار را از ترس اين انجام دادى كه اگر آنها را نكشى ، پيش از آنكه آنها انجام دهند تو بميرى و يا اينكه پيش از آنكه گرفتار آيند ، بميرند . ( 1 ) پس اى معاويه ! تو را به قصاص مژده باد و به حساب ، يقين داشته باش و بدان كه خداى تعالى را كتابى است كه از هيچ عمل كوچك و بزرگى نمىگذرد مگر آنكه آن را به حساب بياورد و خداوند فراموش نمىكند كه چگونه تو ، به گمان ، مردم را گرفته و اولياى خدا را به تهمت كشته‌اى و آنها را از خانه‌هايشان به سرزمين غربت ، تبعيد كرده‌اى و مردم را به بيعت با پسر نوجوان شراب‌خوارهء سگ بازت گرفته‌اى ، من تو را نمىبينم جز اينكه نسبت به خودت زيانكار گشته و دينت را هلاك نموده و رعيت خود را فريب داده و سخن بىخردان جاهل را شنيده و انسانهاى با ورع و تقوا را پريشان كرده باشى ، و السلام » « 1 » . ( 2 ) شايد هيچ سند سياسى مربوط به آن روزگار را نتوانم بشناسم كه بيهوده كارى نظام حاكم را بيان كرده و جناياتى را كه معاويه مرتكب شده و خونهايى را كه ريخته و جانهايى را كه پريشان ساخته بود ، بر شمرده باشد مگر اين سند كه فريادى در برابر ظلم و استبداد است ، خداوندا ! اين سخن تا چه حد لطيف و حسّاس است كه : « گويى تو از اين امت نيستى و آنها از تو نيستند » ، اين سخنى مالامال از شعور شرافتمندانهء مردمى است « صابى » از قديم گفته بود : « انسان وقتى از يك قوم بىحساب مىآيد ، بر آنها قساوت نمىنمايد » . اين اتهامى از حسين به
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة 1 / 155 - 157 . رجال كشى ، ص 49 ، ح 99 . الدرجات الرفيعة ، ص 334 .