تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
هستم و همانا به نيكيها جز خداوند متعال ، كس ديگرى هدايت و توفيق نمىدهد . ( 1 ) اما آنچه بيان كردى كه به تو دربارهء من خبر رسيده است ، به درستى كه جز چاپلوسان سخن چين تفرقه‌افكن ميان جمع ، شخصى ديگرى به تو گزارش نداده است و گمراهان دروغ گفته‌اند . من نه جنگى بر عليه تو خواسته و نه اختلافى بر ضد تو ايجاد كرده‌ام ، من در اين مورد از جهت تو ، از خداوند بيمناكم و اينكه تو و يارانت ، همان گروه قاسطين ، و حزب ستمكار را در آن مورد ، معذور بدارم . ( 2 ) آيا تو قاتل « حجر بن عدى » برادر كند ، و ياران نمازگزار پارسايش نيستى كه ظلم را نمىپسنديدند و بدعتها را عظيم مىشمردند ، امر به معروف و نهى از منكر مىكردند و در راه خدا از سرزنش نكوهشگران نمىترسيدند ، تو آنان را به ظلم و ستم كشتى بعد از آنكه به آنان سوگندهاى سخت و پيمانهاى مؤكّد داده بودى ، اين گستاخى در برابر خدا و بىارزش شمردن فرمان اوست ؟ آيا تو قاتل « عمرو بن حمق خزاعى » يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آن عبد صالحى كه عبادت او را رنجور كرده و بدنش نحيف و رنگش زرد گشته بود نيستى ؟ تو او را كشتى پس از آنكه وى را ايمنى داده و به او امانى داده بودى كه اگر پرندگان بالاى كوهها مىفهميدند ، از قله‌هاى كوهها به زير مىآمدند ؟ ( 3 ) آيا تو در مورد « زياد بن سميه » كه بر فراش عبيد ثقيف زاده شده بود ، مدعى نشدى و ادعا نكردى كه فرزند پدر تو است ؟ در حالى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : فرزند ، بستر را باشد و زناكار را سنگ ؟ تو سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به عمد ترك نمودى و از هواى خودت پيروى كردى بدون هدايتى از خداوند ، آنگاه او را بر اهل اسلام مسلط نمودى كه آنان را بكشد و دست و پاهايشان را قطع
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 292 | الشيخ باقر شريف القرشي / سيد حسين محفوظى اهوازى