تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
نمايد و چشمانشان را نابينا سازد و بر تنه‌هاى نخل به دار آويزد ، گويى كه تو از اين امّت نيستى و آنان از تو نيستند . ( 1 ) آيا تو قاتل « حضرمى » نيستى ؟ زياد دربارهء وى به تو نوشت كه او بر دين على عليه السّلام مىباشد و تو به وى نوشتى هر كس را كه بر دين على باشد بكش او آنان را به دستور تو كشت و تكّه‌تكّه نمود ، در حالى كه دين على همان دين پسر عمويش صلّى اللّه عليه و آله مىباشد كه تو را در اين مجلسى كه در آن هستى نشاند و اگر آن نمىبود ، شرافت تو و شرافت پدرانت ، تحمل سختيهاى در سفر مىبود ، سفر زمستان و سفر تابستان . ( 2 ) در سخنانت گفتى : به خودت و به دينت و به امّت محمد صلّى اللّه عليه و آله بنگر و از ايجاد تفرقه در اين امّت افكندنشان در فتنه بپرهيز ، در حالى كه من براى اين امت ، فتنه‌اى عظيم‌تر از ولايت تو بر آنها نمىبينم و براى خودم و دينم و براى امّت محمد صلّى اللّه عليه و آله چيزى را برتر از اين نمىدانم كه با تو آشكارا مقابله كنم ، پس اگر آن را انجام دهى قربتى به خدا باشد و اگر خوددارى نمايى من از خداوند براى دينم ، طلب مغفرت مىكنم و از او براى راهنمايىام در كارها ، توفيق مسئلت مىنمايم . ( 3 ) و در ضمن سخنانت گفتى : اگر من با تو معارضه كنم تو نيز با من در خواهى افتاد و اگر بر عليه تو اقدام كنم ، بر عليه من اقدام مىكنى ، پس هر چه مىتوانى بر عليه من اقدام كن كه من اميدوارم مكر تو به من زيان نرساند و به كسى بيش از تو زيان وارد نكند ؛ زيرا تو بر جهل خود سوار شده و به پيمان‌شكنى ، حريص گشته‌اى ، به جانم سوگند كه تو به هيچ شرطى وفا ننموده‌اى و با كشتن اين افرادى كه آنها را پس از صلح و پس از سوگندها ، عهدها و ميثاقها كشته‌اى پيمان خود را شكسته‌اى ، پس آنها را بدون اينكه جنگ كرده و يا كسى را