( 1 )
نظر مروان در مورد تبعيد امام عليه السّلام
مروان ، به معاويه پيشنهاد كرد كه امام را از مدينه دور سازد و او را ناگزير به اقامت اجبارى در شام نمايد تا او را از تماس با مردم عراق بازدارد ، ولى معاويه اين پيشنهاد را نپسنديد و به وى پاسخ داد « به خدا ! تو خواستى تا از او راحت شوى و مرا به او گرفتار سازى پس اگر بر او شكيبا باشى ، بر چيزى شكيبا شدهاى كه من از آن ناخشنودم و اگر به او بدى كنى ، با وى قطع رحم كرده باشى . . . » « 1 » .
( 2 )
نامهء معاويه به امام حسين عليه السّلام
معاويه ، از تحرّك امام و رفت و آمد مردم نزد وى پريشان شد و نامهاى به آن حضرت نوشت كه به دو صورت روايت شده است :
1 - « بلاذرى » آن را چنين روايت كرده است : « اما بعد : امورى از تو ، به من گزارش شده كه اگر حق باشد ، گمان نمىكنم از آنها روى گردان باشى ، اگر باطل باشد ، تو در دورى از آنها از خوشبختترين مردم هستى ، تو با سرنوشت خودت آغاز مىكنى و با فرمان خدا روبهرو مىگردى ، پس مرا به قطع رابطه و بدى كردن با خودت وادار مكن ، تو اگر مرا نپسندى من هم تو را نمىپسندم و هرگاه بر عليه من اقدام كنى ، بر عليه تو اقدام مىكنم ، پس اى حسين ! در ايجاد تفرقه ميان مسلمين و بازگرداندنشان به فتنه از خداوند پروا كن . . . » « 2 » .
2 - « ابن كثير » آن را اين گونه آورده است : « هر كس كه با خدا بيعت كرده و عهد نموده باشد ، شايسته است كه وفا كند ، به من خبر داده شده گروهى از اهل
هامش
( 1 ) العقد الفريد 4 / 22 .
( 2 ) انساب الاشراف ، 3 / 367 .