( 1 )
2 - رشيد هجرى
در ايام محنت بزرگى كه شيعيان در روزگار فرزند سميه متحمل شده بودند ، « رشيد هجرى » به انواع محنتها و بلاها گرفتار گرديد ؛ زيرا زياد ، مأمورانش را به سوى وى فرستاد و هنگامى كه او را نزد وى آوردند ، بر او فرياد كشيد : « دوست تو ( حضرت على ) به تو گفت كه ما با تو چه خواهيم كرد ؟ . . . » .
رشيد ، با صداقت و ايمان به وى پاسخ داد : « شما دستها و پاهايم را مىبريد و مرا به دار مىآويزيد » .
آن پليد به استهزا و مسخره گفت : به خدا ! سخنش را دروغ خواهم ساخت ، او را رها كنيد .
مزدوران ، او را رها كردند ، اما آن انسان طاغوتى ، پشيمان شد و دستور داد تا او را احضار كنند و بر او فرياد كشيد : چيزى بهتر از آنچه دوست تو گفت ، نمىيابيم ؛ زيرا تو اگر باقى بمانى ، همچنان در مورد ما انديشههاى بد ، خواهى داشت ، دستها و پاهايش را قطع كنيد .
جلّادان ، فورا دستها و پاهايش را بريدند و او به آنچه از درد متحمل مىشد ، بىاعتنا بود .
( 2 ) مورخان مىگويند : وى ، زشتكاريهاى بنى اميه را بر زبان مىآورد و مردم را به بيدار كردن روحيهء بينش و انقلاب فرا مىخواند ؛ امرى كه زياد را به خشم آورد و دستور داد تا زبانش را قطع كنند « 1 » ؛ زبانى كه با آن ، حق و عدل را مطالبه مىنمود و در راه حقوق فقرا و محرومان مبارزه مىكرد .
هامش
( 1 ) سفينة البحار 1 / 522 . شرح نهج البلاغة 2 / 294 .