للفراش و للعاهر الحجر ؛ فرزند به پدر ملحق مىشود و زناكار را سنگسار بايد كرد » .
( 1 ) وى اين كار را به خاطر اهداف سياسى و براى محكم كردن حكومت و قدرت خويش انجام داد . . . كه از مطالب جالب روايت شده در اين خصوص اين است كه « نصر بن حجاج » گفتگوى خصمانهاى با « عبد الرحمن بن خالد بن وليد » در حضور معاويه ، در مورد عبد اللّه ، غلام خالد بن وليد داشت ، معاويه به دربان خود دستور داد تا آن دو را تا زمان حضور افراد در مجلسش ، دور سازد .
( 2 ) هنگامى كه مجلس ، كامل گشت ، معاويه دستور داد تا سنگى را نزد وى بياورند و گوشهاى از لباسهايش را به روى آن انداخت ، سپس به آن دو ، اجازهء ورود داد ، آنها در حضور وى در مورد عبد اللّه به مرافعه پرداختند پس نصر به عبد الرحمن گفت : « برادر و فرزند پدرم به من وصيت كرده كه وى ( يعنى عبد اللّه ) از اوست » .
عبد الرحمن پاسخ داد : « او غلام من است و فرزند غلام و كنيز پدرم كه بر فراش ( بستر ) وى به دنيا آمده است » .
( 3 ) معاويه ، حكم خود را در مسأله بيان كرد و به نگهبان خود گفت : اين سنگ را بردار و به نصر بن حجاج بده زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : « فرزند به پدر ملحق مىشود و زناكار را سنگ بايد داد » نصر ، روى به وى كرد و گفت : « چرا اين حكم را در مورد زياد اجرا ننمودى ؟ » .
معاويه گفت : « آن حكم معاويه بود و اين حكم رسول خداست » « 1 » .
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 8 / 131 . العقد الفريد 6 / 133 - 134 .