از آن ، برادرمان عثمان به قدرت رسيد ، كسى به حكومت رسيده بود كه كسى همانند او در نسب نبود و انجام داد آنچه را انجام داد ، به خدا چيزى نبود جز اينكه هلاك شد و نامش از بين رفت در حالى كه آن مرد از بنى هاشم هر روز پنج بار بر او فرياد مىكشيد : « اشهد انّ محمدا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله » پس بعد از اين چه عملى باقى مىماند ، مادرت نباد ، جز دفن شدن و دفن شدن . . . » « 1 »
( 1 ) اين مطلب ، تزلزل عقيدهء دينى معاويه را مىرساند و اينكه آن چيزى نبود جز رداى نازكى كه آنچه را در زير خود داشت نمايان مىكرد همان دوستى جاهليّت و تأثيرپذيرى از آن تا حدى بعيد .
خوى الحادى ، نزد بيشتر ملوك اموى وجود داشت . وليد در يكى از خمرياتش در انكار روز رستاخيز و باز زنده شدن مىگويد :
أدر الكأس يمينا * لا تدرها ليسار
اسق هذا ثم هذا * صاحب العود النضار
من كميت عتقوها * منذ دهر فى حرار
ختموها بالاماوية * و كافور وقار
فلقد ايقنت انى * غير مبعوث لنار
سأروض الناس * حتى يركبوا دين الحمار
و ذروا من يطلب * الجنة يسعى لتبار « 2 »
« جام را در سمت راست بچرخان و آن را به سمت چپ نچرخان » .
« اين را بنوشان و آنگاه آن را كه دارندهء عودى از چوب شورهگزاست است » .
« با شرابى كه از قديم آن را در سبويى گذاشتهاند » .
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه 5 / 129 - 130 .
( 2 ) رسالة الغفران ، ص 304 .