تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
و شاعران بىشرم را براى وى بفرستد تا آنچه را از فسق و بىحيايى مايهء لهو وى شود ، از آنان بشنود . اين در حالى بود كه همهء دستگاههاى حكومتش ، از لذّت‌جويى و شهوترانى وى را مورد تمسخر قرار مىدادند . وى به والى خود در خراسان نامه نوشت و از او خواست تا بربطها و طنبورهايى را برايش بفرستد . ( 1 ) يكى از شاعران معاصرش او را مورد استهزا قرار داده گفته است :
ابشر يا امين اللّه ! * ابشر بتباشير بإبل يحمل المال * عليها كالأنابير بغال تحمل الخمر * حقائبها طنابير فهذا لك فى الدنيا * و فى الجنة تحبير « 1 »
« اى امين خدا ! تو را مژده باد ! مژده باد و تو را به مژده‌هايى ! » . « شترانى كه بر آنها اموال و مواد غذايى فراوان حمل مىشود » . « قاطرهايى كه بارشان شراب و بارهاى بستهء آنها طنبور است » . « اين در دنيا از آن تو است و در بهشت نيز آراستگى باشد » . ( 2 ) لذّت‌جويى و لهو و لعب در جامعهء عرب حاكم شد و مردم ، تن به فسق و فجور دادند . از ظرايفى كه در اين خصوص نقل مىشود اين است كه پير مردى را نزد هشام بن عبد الملك آوردند در حالى كه زنانى خواننده ، شراب و بربط همراه وى بودند . هشام گفت : طنبور را بر سر او بشكنيد . آن پيرمرد به گريه افتاد ، يكى از حاضران به وى گفت : شكيبايى پيشه كن . آن پيرمرد به وى گفت : فكر مىكنى به خاطر ضربه خوردن مىگريم ؟ من از اين گريان شدم كه
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 7 / 224 - 225 .