بود تا آن را بر روى كعبه قرار دهد و نيز همراه خود شراب برده بود . وى مىخواست كه آن گنبد را بالاى كعبه بگذارد و در درون آن بنشيند ولى همراهانش او را ترساندند و گفتند : ما از دست مردم بر تو و بر خودمان ايمن نيستيم ، آنگاه وى از اين كار صرف نظر نمود « 1 » .
( 1 ) هنگام خلافت وليد بن يزيد ، « على بن عباس » بر او وارد شد در حالى كه « ابن شراعه » را از كوفه آورده بودند ، وى بىمقدمه به او گفت : « به خدا ! به دنبال تو نفرستادهام تا از تو درباره كتاب خدا و سنّت رسولش بپرسم . . . »
ابن شراعه خنديد و گفت : اگر تو دربارهء آنها از من مىپرسيدى ، مرا الاغ مىيافتى .
- من دنبال تو فرستادهام تا از تو دربارهء قهوه ( يعنى شراب ) بپرسم ، براى من از شراب بگو ؟
- امير المؤمنين هر چه مىخواهد بپرسد .
- دربارهء آب چه مىگويى ؟
- از آن چاره نيست و الاغ با من در آن شريك است .
( 2 ) وى همچنين دربارهء نوشيدنيها از او مىپرسيد تا اينكه به شراب رسيد و به او گفت : دربارهء شراب چه مىگويى ؟
- آخ ! آن ، دوست جان من است .
- توبه خدا ، دوست جان من هستى « 2 » .
وليد ، به عامل خود در كوفه پيغام داد و از او خواست بىبندوبار
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 7 / 209 - 210 .
( 2 ) نهاية الارب 4 / 93 . عقد الفريد 4 / 456 - 457 .