بود ، نزد بسيارى از مردم جايى نداشت ، از جمله نشانههاى آن بىبندوبارى ، مطلبى است كه مورخان روايت كردهاند : « يزيد بن شجره رهاوى » ، بر معاويه وارد شد و در حالى كه به سخنان وى گوش مىداد ، سنگى گذرا به وى اصابت نمود و او را زخمى ساخت اما وى به طور ساختگى بىاعتنايى به آن را آشكار ساخت تا اينكه معاويه به او گفت : تو را به خدا چه چيزى برايت پيش آمده است ؟ ! ! - چه چيزى ، يا امير المؤمنين ؟ ! - از صورتت خون جارى شده است .
( 1 ) - سخن امير المؤمنين مرا مشغول ساخت تا آنجا كه فكرم به جايى نرسيد و چيزى را متوجه نشدم تا اينكه امير المؤمنين مرا به خود آورد .
معاويه در شگفت شد و گفت : « به تو ستم كرده آن كس كه تو را از جمله كسانى كه بخشش آنها يك هزار باشد قرار داده و تو را از رديف فرزندان مهاجرين و بزرگان اهل صفين خارج نموده است » .
آنگاه دستور داد تا پانصد هزار درهم به وى بدهند و يك هزار نيز به بخشش وى افزود . . . « 1 » .
( 2 ) اين پديده ، در همهء دورانهاى حكومت اموى حاكم بود به طورى كه مورخان نوشتهاند اسماعيل بن يسار ، هواخواه زبيريان بود ، ولى هنگامى كه آل مروان بر خاندان زبير پيروز شدند ، اسماعيل از رأى خود برگشت و مروانى مسلك گرديد .
روزى ، براى ديدار وليد رفته بود و او را ساعتى معطل كردند . هنگامى كه
هامش
( 1 ) التاج فى اخلاق الملوك ، ص 111 - 112 .