امام مطمئن شده بود كه آنها شعور و احساس را از دست داده بودند و در توان نبود كه آنان را به طاعت وادارد و به جنگ مجبور نمايد ، بنابراين ، با تلخكامى و ناخشنودى ، صلح را پذيرا گشت .
( 1 ) آن صلح ، صلحى تلخ و ناگزير بود كه شرع ، آن را واجب مىساخت و عقل آن را لازم مىنمود و شرايط اجتماعى سرشار از مشكلات سياسى ، آن را اقتضا مىكرد ؛ زيرا اگر جنگ را آغاز مىكرد ، لشكر او حتما شكست مىخورد و امّت ، به سبب آن ، دچار فاجعهاى مىشد كه ابعاد آن را حدّى نمىبود .
كيفيت صلح و شرايط و علل آن و پوچى سخن انتقادكنندگان را به تفصيل در كتابمان ، زندگانى امام حسن عليه السّلام بيان كردهايم .
( 2 )
موضعگيرى امام حسين عليه السّلام
آنچه مسلّم است اين است كه امام حسين عليه السّلام از نظر فكرى در صلح با برادرش ، هم عقيده بود و اين كار با توافق ميان آنان صورت گرفت ؛ زيرا اوضاع موجود ، ضرورت آن را اقتضا مىكرد و گريزى از آن نبود . البته رواياتى جعلى وجود دارد كه بر خلاف آنچه بيان كرديم ، مىباشد . و اينكه امام حسين ، از صلح ناخشنود بود و تصميم به مخالفت داشت ولى برادرش او را بر حذر داشت و گفت : تو را در خانهاى مىافكنم و آن را با گل بر روى تو مىبندم تا صلح انجام گيرد . حضرت حسين عليه السّلام ملاحظه كرد كه شرط وفادارى به برادر اين است كه او را فرمان برد و با او مخالفت نورزد . بنابراين ، با وى در آن مورد ، موافقت كرد . ما جعلى بودن اين مطلب و عدم صحت آن را به طور كلى ، در كتابمان . « زندگانى امام حسن عليه السّلام » مدلّل ساختهايم .